خانه / مادرانه ها / قصه ها و ترانه های کودکانه / شعر- قصه هرکسی کاری می کرد باری می کرد

شعر- قصه هرکسی کاری می کرد باری می کرد


یکی بود و غیر اون یکی نبود
توی دنیا زیر گنبد کبود

راهی بود که راه آشنایی بود

شهری بود که شهر قصه هایی بود

زیر بازارچه ی شهر چه جایی بود؟

جای دیدنی و با صفایی بود

هرکسی کاری می کرد باری می کرد

کار پر برکت و پر باری می کرد

اسبه کنجدا رو عصاری می کرد

موشه تخته ها رو نجاری می کرد

خره رنده داشت وخراطی می کرد

سگه پارچه داشت و خیاطی می کرد

بزه می برید و بزازی می کرد

شیطونک بچه بود و بازی می کرد

فیل اومد کنار حوض آب بخوره

دو قلب آب سیر و سیراب بخوره

اما وقتی لب حوض آب نشست

ناگهان افتاد و دندونش شکست

فیله گفت آخ و آخ و آخ دندونکم

عاجکم شکسته و خرطومکم

برسید به دادکم آخ دلکم

کسی آخر نمی آید کمکم

عاج فیل وقتی ترک خورد و شکست

کی باید دندون فیله رو می بست

بله پیداست کسی که رشته ی اوست

کار هر روزه و سر رشته ی اوست

حکیمک توی محل خرگوشه بود

مطبش گوشه و کنج کوچه بود

فیله رو از لب حوض نقاشی

هل دادند بردند پیش حکیم باشی

توی دالون پر پر بود از مریض

همه کس گرفته از درشت و ریز

تو اتاق انتظار سر و صدا

پیش خرگوش حکیم برو بیا

موشه می گفت کمرم آخ کمرم

جوجه داد می زد امان از این سرم

سگه از درد دمش ناله می کرد

خره از سوز سمش ناله می کرد

تا رسید نوبت فیل عاج سفید

که هنوز ناله می کرد داد می کشید

حکیمک یا که جناب خرگوشک

با یه کم جوشونده و آب نمک

عاجه رو ضد عفونی کرد و شست

خوب خوب بست و بتونی کرد و گفت

مزد دستم می شود چهار تومن

بدهید تحویل پیشخدمت من

اینستاگرام خانم طالبی

همچنین ببینید

قصه حساسیت زنبوری

زنبوری مریض شده بود و هی عطسه می کرد و می گفت: زیچّی…زیچّی … فکر ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 4 =